بغل نمیکنیم و خوبیم بغل نمیشویم و زنده مانده ایم زنده مانده ایم بدون بوسه ،بدون آغوش ،بدون عشق....زنده مانده ایم پشت میله های سرد یک حصار نامرئیحصاری به منزله ی یک طاعون ،طائونی که مانند یک پیچک زرد گلوی دنیا رو فشرده و دست برنمیدارد کمتر میخندیم،کمتر ذوق میکنیم کمتر خیال میبافیمو بیشتر منطقی شده ایم کافه ها ترسناک شده اند ،خیابانها کوچه ها ،رابطه و آدمها ،ترسناک شده اند پنهان شده ایم پشت نقاب ماسک ها و عینک ها وهیچکس نمیفهمد که غمگینیم یا شاد هیچکس نمیفهمد که بغض داریم یا شوق هیچکس نمیفهمد که حالمان خوب نیست
برچسب:
نویسنده: باربد نیکنام
تاريخ: پنجشنبه
29 دی
1401 ساعت: 15:16